X
تبلیغات
امــــــــام عـلـــــــــــــــــــــــی - اشعارهای زیبا و دلنشین

بسم الله الرحمن الرحیم

اشعار مولوی

امروز خندان آمدي مفتاح زندان آمدي * بر مستمندان آمدي چون بخشش و فضل خدا

..........................

خورشيد را حاجب تويي اوميد را واجب تويي * مطلب تويي طالب تويي هم منتها هم مبتدا

..........................

درسينه ها برخاسته انديشه را آراسته * هم خويش حاجت خواسته هم خويشتن كرده روا

..........................

اي روح بخش بي بدل وي لذت علم و عمل * باقي بهانه ست و دغل كين علت آمد وان دوا

..........................

ما زان دغل كژبين شده با بي گنه در كين شده * گه مست حورالعين شده گه مست نان و شوربا

..........................

اين سكر بين هل عقل را وين نقل بين هل نقل را * كز بهر نان و بقل را چندين نشايد ماجرا

..........................

تدبير صد رنگ افكني بر روم و بر زنگ افكني * وندر ميان جنگ افكني في اصطناع لايري

..........................

مي مال پنهان گوش جان مي نه بهانه بر كسان * جان رب خلصني زنان والله كه لاغست اي كيا

..........................

خامش كه بس مستعجلم رفتم سوي پاي علم * كاغذ بنه بشكن قلم ساقي درآمد الصلا

..........................

اي رستخيز ناگهان وي رحمت بي منتها * اي آتشي افروخته در بيشه انديشه ها

..........................

 

 

 

اي طايران قدس راعشقت فزوده بالها * در حلقه سوداي تو روحانيان را حالها

..........................

در لا احب الافلين پاكي ز صورتها يقين * در ديده هاي غيب بين هر دم ز تو تمثالها

..........................

افلاك از تو سرنگون خاك از تو چون درياي خون * ماهت نخوانم اي فزون از ماهها و سالها

..........................

كوه از غمت بشكافته وان غم بدل در تافته * يك قطره خوني يافته از فضلت اين افضالها

..........................

اي سروران را تو سند بشمار ما را زان عدد * داني سرانرا هم بود اندر تبع دنبالها

..........................

سازي ز خاكي سيدي بروي فرشته حاسدي * با نقد تو جان كاسدي پامال گشته مالها

..........................

آن كو تو باشي بال او اي رفعت و اجلال او * آن كو چنين شد حال او بر روي دارد خالها

..........................

گيرم كه خارم خاربد خار از پي گل ميزهد * صراف زر هم مي نهد جو بر سر مثقالها

..........................

فكري بدست افعالها خاكي بدست اين مالها * قالي بدست اين حالها حالي بدست اين قالها

..........................

آغاز عالم غلغله پايان عالم زلزله * عشقي و شكري با گله آرام با زلزالها

..........................

توقيع شمس آمد شفق طغراي دولت عشق حق * فال وصال آرد سبق كان عشق زد اين فالها

..........................

از رحمه للعالمين اقبال درويشان ببين * چون مه منور خرقه ها چون گل معطر شالها

..........................

عشق امر كل ما رقعه اي او قلزم و ما جرعه اي * او صد دليل آ ورده و ما كرده استدلالها

..........................

از عشق گردون موتلف بي عشق اختر منخسف * از عشق گشته دال الف بي عشق الف چون دالها

..........................

آب حيات آمد سخن كايد ز علم من لدن * جانرا ازو خالي مكن تا بردهد اعمالها

..........................

بر اهل معني شد سخن اجمالها تفصيلها * بر اهل صورت شد سخن تفصيلها اجمالها

..........................

گر شعرها گفتند پر پر به بود دريا ز در * كز ذوق شعر آخر شتر خوش مي كشد ترحالها

..........................

 

 

 

اي دل چه انديشيده اي در عذر آن تقصيرها * زان سوي او چندان وفا زين سوي تو چندين جفا

..........................

زان سوي او چندان كرم زين سو خلاف و بيش و كم * زان سوي او چندان نعم زين سوي تو چندين خطا

..........................

زين سوي تو چندين حسد چندين خيال و ظن بد * زان سوي او چندان كشش چندان چشش چندان عطا

..........................

چندين چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود * چندين كشش از بهر چه تا در رسي در اوليا

..........................

از بد پشيمان مي شوي الله گويان مي شوي * آن دم ترا او مي كشد تا وارهاند مر ترا

..........................

از جرم ترسان مي شوي وز چاره پرسان مي شوي * آن لحظه ترساننده را با خود نمي بيني چرا

..........................

گر چشم تو بربست او چون مهره اي در دست او * گاهي بغلطاند چنين گاهي ببازد در هوا

..........................

گاهي نهد در طبع تو سوداي سيم و زر و زن * گاهي نهد در جان تو نور خيال مصطفي

..........................

اين سو كشان سوي خوشان وان سو كشان با ناخوشان * يا بگذرد يا بشكند كشتي درين گردابها

..........................

چندان دعا كن در نهان چندان بنال اندر شبان * كز گنبد هفت آسمان در گوش تو آيد صدا

..........................

بانگ شعيب و ناله اش وان اشك همچون ژاله اش * چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

..........................

گر مجرمي بخشيدمت وز جرم آمرزيدمت * فردوس خواهي دادمت خامش رها كن اين دعا

..........................

گفتا نه اين خواهم نه آن ديدار حق خواهم عيان * گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا

..........................

گر رانده آن منظرم بستست ازو چشم ترم * من در جحيم اوليترم جنت نشايد مر مرا

..........................

جنت مرا بي روي او هم دوزخست و هم عدو * من سوختم زين رنگ و بو كو فر انوار بقا

..........................

گفتند باري كم گري تا كم نگردد مبصري * كه چشم نابينا شود چون بگذرد از حد بكا

..........................

گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند ديدن آن صفت * هر جزو من چشمي شود كي غم خورم من از عمي

..........................

ور عاقبت اين چشم من محروم خواهد ماندن * تا كور گردد آن بصر كو نيست لايق دوست را

..........................

اندر جهان هر آدمي باشد فداي يار خود * يار يكي انبان خون يار يكي شمس ضيا

..........................

چون هر كسي در خورد خود ياري گزيد از نيك و بد * ما را دريغ آيد كه خود فاني كنيم از بهر لا

..........................

روزي يكي همراه شد با بايزيد اندر رهي * پس بايزيدش گفت چه پيشه گزيدي اي دغا

..........................

گفتا كه من خربنده ام پس بايزيدش گفت رو * يا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

..........................

 

 

 

اي يوسف خوش نام ما خوش مي روي بر بام ما * اي در شكسته جام ما اي بر دريده دام ما

..........................

اي نور ما اي سور ما اي دولت منصور ما * جوشي بنه در شور ما تا مي شود انگور ما

..........................

اي دلبر و مقصود ما اي قبله و معبود ما * آتش زدي در عود ما نظاره كن در دود ما

..........................

اي يار ما عيار ما دام دل خمار ما * پا وامكش از كار ما بستان گرو دستار ما

..........................

درگل بمانده پاي دل جان مي دهم چه جاي دل * وز آتش سوداي دل اي واي دل اي واي ما

..........................

 

 

 

آن شكل بين وان شيوه بين وان قد و خد و دست و پا * آن رنگ بين و آن هنگ بين وآن ماه بدر اندر قبا

..........................

از سرو گويم يا چمن از لاله گويم يا سمن * از شمع گويم يا لگن يا رقص گل پيش صبا

..........................

اي عشق چون آتشكده در نقش و صورت آمده * بركاروان دل زده يكدم امان ده يا فتي

..........................

در آتش و در سوز من شب مي برم تا روز من * اي فرخ پيروز من از روي آن شمس الضحي

..........................

برگرد ماهش مي تنم بي لب سلامش مي كنم * خود را زمين بر مي زنم زان پيش كو گويد صلا

..........................

گلزار و باغ عالمي چشم و چراغ عالمي * هم درد و داغ عالمي چون پا نهي اندر جفا

..........................

آيم كنم جانرا گرو گويي مده زحمت برو * خدمت كنم تا وا روم گويي كه اي ابله بيا

..........................

گشته خيال همنشين با عاشقان آتشين * غائب مبادا صورتت يكدم ز پيش چشم ما

..........................

اي دل قرار تو چه شد وان كار و بار تو چه شد * خوابت كه مي بندد چنين اندر صباح و درمسا

..........................

دل گفت حسن روي او وان نرگس جادوي او * وان سنبل ابروي او وان لعل شيرين ماجرا

..........................

اي عشق پيش هر كسي نام و لقب داري بسي * من دوش نام ديگرت كردم كه درد بي دوا

..........................

اي رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو * گندم فرست اي جان كه تا خيره نگردد آسيا

..........................

ديگر نخواهم زد نفس اين بيت را مي گوي و بس * بگداخت جانم زين هوس ارفق بنايا ربنا

..........................

 

 

 

بگريز اي مير اجل از ننگ ما از ننگ ما * زيرا نمي داني شدن همرنگ ما همرنگ ما

..........................

از حمله هاي جند او وز زخمهاي تند او * سالم نماند يك رگت بر چنگ ما بر چنگ ما

..........................

اول شرابي دركشي سرمست گردي از خوشي * بي خود شوي آنگه كني آهنگ ما آهنگ ما

..........................

زين باده مي خواهي برو اول تنك چون شيشه شو * چون شيشه گشتي برشكن بر سنگ ما بر سنگ ما

..........................

هر كان مي احمر خورد با برگ گردد برخورد * از دل فراخيها برد دلتنگ ما دلتنگ ما

..........................

بس جرها در جو زند بس بربط شش تو زند * بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما

..........................

ماده است مريخ ز من اينجا درين خنجر زدن * با مقنعه كي تان شدن در جنگ ما در جنگ ما

..........................

گر تيغ خواهي تو ز خور از بدر برسازي سپر * گر قيصري اندر گذر از زنگ ما از زنگ ما

..........................

اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما * تا نشكند كشتي تو در گنگ ما در گنگ ما

..........................

 

 

 

بنشسته ام من بر درت تا بوك برجوشد وفا * باشد كه بگشايي دري گويي كه برخيز اندرا

..........................

غرقست جانم بر درت در بوي مشك و عنبرت * اي صد هزاران مرحمت بر روي خوبت دايما

..........................

ماييم مست و سرگران فارغ ز كار ديگران * عالم اگر بر هم رود عشق ترا بادا بقا

..........................

عشق تو كف برهم زند صد عالم ديگر كند * صد قرن نو پيدا شود بيرون ز افلاك و خلا

..........................

اي عشق خندان همچو گل وي خوش نظر چون عقل كل * خورشيد را دركش بجل اي شهسوار هل اتي

..........................

امروز ما مهمان تو مست رخ خندان تو * چون نام رويت مي برم دل مي رود والله ز جا

..........................

كو بام غير بام تو كو نام غير نام تو * كو جام غير جام تو اي ساقي شيرين ادا

..........................

گر زنده جاني يابمي من دامنش بر تابمي * اي كاشكي در خوابمي در خواب بنمودي لقا

..........................

اي بر درت خيل و حشم بيرون خرام اي محتشم * زيرا كه سرمست و خوشم زان چشم مست دلربا

..........................

افغان و خون ديده بين صد پيرهن بدريده بين * خون جگر پيچيده بين بر گردن و روي و قفا

..........................

آنكس كه بيند روي تو مجنون نگردد كو به كو * سنگ و كلوخي باشد او او را چرا خواهم بلا

..........................

رنج و بلايي زين بتر كز تو بود جان بي خبر * اي شاه و سلطان بشر لا تبل نفسا بالعمي

..........................

جانها چو سيلابي روان تا ساحل درياي جان * از آشنايان منقطع با بحر گشته آشنا

..........................

سيلي روان اندر وله سيلي دگر گم كرده ره * الحمدلله گويد آن وين آه و لاحول ولا

..........................

اي آفتابي آ مده بر مفلسان ساقي شده * بر بندگان خود را زده باري كرم باري عطا

..........................

گل ديده ناگه مر ترا بدريده جان و جامه را * وان چنگ زار از چنگ تو افكنده سر پيش از حيا

..........................

مقبل ترين و نيك پي در برج زهره كيست ني * زيرا نهد لب بر لبت تا از تو آ موزد نوا

..........................

نيها و خاصه نيشكر بر طمع اين بسته كمر * رقصان شده در نيستان يعني تعز من تشا

..........................

بد بي تو چنگ و ني حزين برد آن كنار و بوسه اين * دف گفت مي زن بر رخم تا روي من يابد بها

..........................

اين جان پاره پاره را خوش پاره پاره مست كن * تا آنچه دوشش فوت شد آنرا كند اين دم قضا

..........................

حيف است اي شاه مهين هشيار كردن اين چنين * والله نگويم بعد از اين هشيار شرحت اي خدا

..........................

يا باده ده حجت مجو يا خود تو برخيز و برو * يا بنده را با لطف تو شد صوفيانه ماجرا

..........................

 

 

 

جز وي چه باشد كز اجل اندر ربايد كل ما * صد جان برافشانم برو گويم هنييا مرحبا

..........................

رقصان سوي گردون شوم زانجا سوي بيچون شوم * صبر و قرارم برده اي اي ميزبان زودتر بيا

..........................

از مه ستاره مي بري تو پاره پاره مي بري * گه شيرخواره مي بري گه مي كشاني دايه را

..........................

دارم دلي همچون جهان تا مي كشد كوه گران * من كه كشم كه كي كشم زين كاهدان واخر مرا

..........................

گر موي من چون شير شد از شوق مردن پير شد * من آردم گندم نيم چون آمدم در آسيا

..........................

در آسيا گندم رود كز سنبله زادست او * زاده مهم ني سنبله در آسيا باشم چرا

..........................

ني ني فتد در آسيا هم نور مه از روزني * زانجا بسوي مه رود ني در دكان نانبا

..........................

با عقل خود گر جفتمي من گفتنيها گفتمي * خاموش كن تا نشنود اين قصه را باد هوا

..........................

 

 

 

من از كجا پند از كجا باده بگردان ساقيا * آن جام جان افزاي را برريز بر جان ساقيا

..........................

بر دست من نه جام جان اي دستگير عاشقان * دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ساقيا

..........................

ناني بده نان خواره را آن طامع بيچاره را * آن عاشق نانباره را كنجي بخسبان ساقيا

..........................

اي جان جان جان جان ما نامديم از بهر نان * برجه گدارويي مكن در بزم سلطان ساقيا

..........................

اول بگير آن جام مه بر كفه آن پير نه * چون مست گردد پير ده رو سوي مستان ساقيا

..........................

رو سخت كن اي مرتجا مست از كجا شرم از كجا * ور شرم داري يك قدح بر شرم افشان ساقيا

..........................

برخيز اي ساقي بيا اي دشمن شرم و حيا * تا بخت ما خندان شود پيش آي خندان ساقيا

..........................

 

 

 

مهمان شاهم هر شبي بر خوان احسان و وفا * مهمان صاحب دولتم كه دولتش پاينده با

..........................

بر خوان شيران يك شبي بوزينه اي همراه شد * استيزه رو گر نيستي او از كجا شير از كجا

..........................

بنگر كه از شمشير شه در قهرمان خون مي چكد * آخر چه گستاخي است اين والله خطا والله خطا

..........................

گر طفل شيري پنجه زد بر روي مادر ناگهان * تو دشمن خود نيستي بر وي منه تو پنجه را

..........................

آنكو ز شيران شير خورد او شير باشد نيست مرد * بسيار نقش آدمي ديدم كه بود آن اژدها

..........................

نوح ار چه مردم وار بد طوفان مردم خوار بد * گر هست آتش ذره اي آ ن ذره دارد شعله ها

..........................

شمشيرم و خون ريز من هم نرمم و هم تيز من * همچون جهان فانيم ظاهر خوش و باطن بلا

..........................

 

 

 

اي طوطي عيسي نفس وي بلبل شيرين نوا * هين زهره را كاليوه كن زان نغمه هاي جان فزا

..........................

دعوي خوبي كن بيا تا صد عدو و آشنا * با چهره اي چون زعفران با چشم تر آيد گوا

..........................

غم جمله را نالان كند تا مرد و زن افغان كند * كه داد ده ما را ز غم كوگشت در ظلم اژدها

..........................

غم را بدراني شكم با دور باش زير و بم * تا غلغل افتد در عدم از عدل تو اي خوش صدا

..........................

ساقي تو ما را ياد كن صد خيك را پر باد كن * ارواح را فرهاد كن در عشق آن شيرين لقا

..........................

چون تو سرافيل دلي زنده كن آب و گلي * در دم ز راه مقبلي در گوش ما نفخه خدا

..........................

ما همچو خرمن ريخته گندم به كاه آميخته * هين از نسيم باد جان كه را ز گندم كن جدا

..........................

تا غم بسوي غم رود خرم سوي خرم رود * تا گل بسوي گل رود تا دل برآيد بر سما

..........................

اين دانه هاي نازنين محبوس مانده در زمين * در گوش يك باران خوش موقوف يك باد صبا

..........................

تا كار جان چون زر شود با دلبران هم بر شود * پا بود اكنون سر شود كه بود اكنون كهربا

..........................

خاموش كن آخر دمي دستور بودي گفتمي * سري كه نفكندست كس در گوش اخوان صفا

..........................

 

 

 

اي نوبهار عاشقان داري خبر از يار ما * اي از تو آبستن چمن و اي از تو خندان باغها

..........................

اي بادهاي خوش نفس عشاق را فرياد رس * اي پاكتر از جان و جا آخر كجا بودي كجا

..........................

اي فتنه روم و حبش حيران شدم كين بوي خوش * پيراهن يوسف بود يا خود روان مصطفي

..........................

اي جويبار راستي از جوي يار ماستي * بر سينه ها سيناستي بر جانهايي جان فزا

..........................

اي قيل و اي قال تو خوش و اي جمله اشكال تو خوش * ماه تو خوش سال تو خوش اي سال و مه چاكر ترا

..........................

 

 

 

اي باد بي آرام ما با گل بگو پيغام ما * كاي گل گريز اندر شكر چون گشتي از گلشن جدا

..........................

اي گل ز اصل شكري تو با شكر لايق تري * شكر خوش و گل هم خوش و از هر دو شيرين تر وفا

..........................

رخ بر رخ شكر بنه لذت بگير و بو بده * در دولت شكر بجه از تلخي جور فنا

..........................

اكنون كه گشتي گلشكر قوت دلي نور نظر * از گل برآ بر دل گذر آن از كجا اين از كجا

..........................

با خار بودي همنشين چون عقل باجاني قرين * بر آسمان رو از زمين منزل به منزل تا لقا

..........................

در سر خلقان مي روي در راه پنهان مي روي * بستان به بستان مي روي آنجا كه خيزد نقشها

..........................

اي گل تو مرغ نادري برعكس مرغان مي پري * كامد پيامت زان سري پرها بنه بي پر بيا

..........................

اي گل تو اينها ديده اي زان بر جهان خنديده اي * زان جامه ها بدريده اي اي كربز لعلين قبا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 20:50  توسط علـــــــــــــــــــــــــــــــی تابـش  |